ابو القاسم سلطانى
203
دايرة المعارف طب سنتى ( گياهان دارويى ) ( فارسى )
بريدگيهاى عميق و مركب از 3 تا 7 برگچه مثلثى يا لوزىشكل ، دندانهدار ، گلها به رنگ سفيد ، مجتمع چترى بدون پايه كه در اراضى باتلاقها و مردابهاى مناطق معتدله اروپا ، آسيا و افريقا مىرويد . در ايران محل رويش آن مازندران ، گيلان ، خراسان ، كوه تفتان ، كاشان ، شاهرود . . . مىباشد . در كتاب دياسقوريدوس گياه بهطور مجزا ذيل افسالينون 1 * و در ديگر كتب قديم مانند الحاوى ، قانون ابن سينا ، جامع مفردات ابن بيطار ، تحفه و قرابادينها با اسامى كرفس نبطى ، كرفس مشرقى ، كرفس عظيم ، كرفس شتوى آمده است . ديوسكوريد ذيل افسالينون مىنويسد : افسالينون را اغريولن ، اغريوسالنن و روميها آن را اولاساثرن و سمرينون 2 * ناميدهاند ولى سمرينون گياه ديگرى است ، افسالينون از كرفس بستانى بزرگتر ، رنگ آن مايل به سپيدى ، داراى ساقهاى دراز ، توخالى ، نرم و راهراه است برگ آن از برگ كرفس بستانى بزرگتر مايل به سرخى و چتر آن شبيه به گياه ليبانوطس 3 * و گل بالاى ساقه ظاهر مىشود دانه آن سياهرنگ ، مستطيل ، سفت ، تند و معطر و ريشه آن سفيد و خوشطعم است . محل رويش آن مكانهاى تاريك ، زير درختان ، كنار نيزارها و جنگلها مىباشد ( تت دياسقوريدوس م - 3 ش 63 ص 269 ) . كرفس . . . ديوسكوريد گويد بعضى كرفس عظيم را كه مانند سمرينون از كرفس بستانى بزرگتر است اشتباها سمرينون ناميدهاند رنگ كرفس عظيم به سپيدى مىزند ، ساقه آن توخالى ، دراز ، نرم و راهراه است 4 * من [ ابن سينا ] شخصا اين نوع را در كوههاى طبرستان ديدهام كه ريشكهاى متعدد ريشه آن را احاطه كرده است و گوئى از آن بيرون آمده و مانند ريشه دراز بودند و با فشار دست به قسمت ضخيم آن شكسته مىشد و بوى آن مانند كافور آب بود . . . ( تت قانون عب 344 ) . كرفس . . . نوعى از آن را به يونانى اقوسالينون گويند و آن كرفس عظيم ، كرفس نبطى ، كرفس مشرقى ، كرفس عريض و به بربرى تجصيص 5 * ناميده مىشود و ديوسكوريد گويد كه از كرفس بستانى بزرگتر است و رنگ آن به سپيدى مىزند . . . ( تت جامع مفردات ج 4 ص 53 ) . كرفس . . . قسم نبطى را كرفس شتوى ، كرفس مشرقى و كرفس عظيم نامند . . . ( تحفه 217 ) . كرفس معرب از كرفش به شين فارسى است و گفتهاند معرب از كرسب فارسى است به هندى اجمود به فرنگى سلرى و به لاتين سلدهرى نامند . . . ( مخزن 472 ) . اسامى عربى ديگرى كه قدما به اين گياه دادهاند كرفس نابت فى المياه ، كرفس نابت فى الماء ، كرفس مائى ، كرفس آجامى و اسامى فعلى آن كرفس الماء و كرفس المناقع مىباشد و به پارسى آن را كرفش ، كرفس ، كرسب آبى ، كرسف آبى ، كرسپ آبى ، كرفس آبى ، كرفس خودرو ، كرفس وحشى ناميدهاند . ب : كرفس بستانى Apium graveolens L . Var . dulce DC كرفس بستانى يا كرفس پرورشى شباهت زيادى به گونه اصلى دارد ولى دمبرگ آن ضخيم و گوشتدار مىباشد و در كتاب دياسقوريدوس با عنوان سالينون قابايون 6 * آمده است . ديوسكوريد مىنويسد سالينون قابايون كرفس بستانى است و شبيه گشنيز است .